بیتا دیگر دکتر نمی گردد؛ کتاب هایش را سیل برد

به گزارش مجله هدیه، زحمت چندین ساله اش در گل ولای دفن شد و حالا حتی یک صفحه هم برای خواندن ندارد. دیگر نمی تواند درس بخواند. تمام آرزوهایش را بربادرفته می بیند.

بیتا دیگر دکتر نمی گردد؛ کتاب هایش را سیل برد

به گزارش مجله هدیه، روزنامه شهروند نوشت: کاری جز گریه از دستش برنمی آمد. گوشه حیاط گلی خانه شان نشسته بود و زار می زد. چند روزی می گردد که کارش فقط گریه شده؛ اشک می ریزد، آن هم فقط برای کتاب هایش؛ تمام زندگیشان را از دست داده اند، اما کتاب هایش از تمام زندگی برایش مهمتر بود. کتاب هایی که قرار بود بخواند تا پزشک گردد. اما آب کتاب ها را با خود برد. زحمت چندین ساله اش در گل ولای دفن شد و حالا حتی یک صفحه هم برای خواندن ندارد. دیگر نمی تواند درس بخواند. تمام آرزوهایش را بربادرفته می بیند. بیتای 19ساله داشت برای کنکور آماده می شد. تمام کتاب هایش را در سیلاب از دست داد. کتاب هایی که پدرش با پول یارانه آنها را خریده بود. بیتا و خانواده اش حالا نه تنها سرگردان شده اند، بلکه سیل هیچ چیز برایشان نگذاشته به جز آلبوم عکس های خانوادگی شان؛ عکس هایی که از لای گل و آب بیرون کشیده اند و مقابل آفتاب پهن نموده اند تا خشک گردد.

خانه شان یک خانه حیاط دار کوچک و نقلی است. حدودا 60متر بنا دارد. خانه ای که سیل هیچ چیز از آن سالم نگذاشته و همه چیز در گل ولای دفن شده است. تنها یک تنگ ماهی شب عید و عکس های خانوادگی شان است که سالم مانده. مادر خانواده به همراه خواهر و همسر و اهالی روستا گل ولای داخل خانه شان را تقریبا خالی نموده اند، اما هیچ چیزی از وسایل ها سالم نمانده؛ آب تمام زندگی شان را با خود برده است. گوشه حیاط دخترجوان درحال گریه کردن است. مادرش می گوید چندین روز است که وضعیتش همین شده؛ فقط گریه می نماید. به خاطر کتاب ها و درسی که می خواست بخواند اما دیگر نمی تواند بخواند.

مادر بیتا درحالی که خودش هم اشک می ریزد، در این باره به خبرنگار َشهروند می گوید: دخترم می خواست کنکور بدهد. خیلی دوست دارد تا دکترا ادامه تحصیل بدهد. آرزویش این بود که پزشک بگردد. شب و روز درس می خواند. در مدرسه هم شاگرد اول بود و درس هایش همواره خوب بود. تمام هدفش درس و کتاب بود، اما سیل تمام کتاب هایش را با خود برد. کتاب هایی که با سختی آنها را تهیه نموده بود. علاوه بر کتاب های دخترم تمام زندگی مان را هم سیل با خود برده است. آن روز ما در خانه نبودیم. وقتی برگشتیم، هیچی نبود. فقط گل بود و گل؛ سرتاسر خانه را پوشانده بود. خانه ما چون نزدیک رودخانه است، حجم زیادی از آب درونش آمده بود و زندگی مان نابود شد. پسر بزرگم داشت ازدواج می کرد. تمام جهیزیه زندگی اش در خانه من بود. سیل آنها را هم نابود کرد. شوهر من یک کارگر ساختمانی است و درآمد زیادی ندارد. خودم هم که کمرم مشکل دارد و باید پلاتین بگذارم اما پول نداریم. با اینهمه بدبختی سیل هم بیشتر نابودمان کرد و دیگر نمی دانیم باید چطور زندگی کنیم. دختر و دو پسرم مرتب گریه می نمایند. وقتی اشک های آنها را می بینم دلم ضعف می رود، اما کاری نمی توانم برایشان انجام دهم. دخترم همواره سرش به کتاب و درس بود. درس برایش از همه چیز بیشتر اهمیت داشت و حالا سیل همه چیز او را با خود برده؛ الان چند روز است که فقط گریه می نماید و اشک می ریزد. با هیچ کس حرف نمی زند. می رود پشت خانه می نشیند و گریه می نماید. این شده زندگی ما از ایام نوروز تا الان یک آب خوش از گلویمان پایین نرفته است. در این سیلاب فقط عکس های خانوادگی مان کمی سالم مانده. آنها را بالای کمد بلندی گذاشته بودم که حالا فقط خیس شده است. آنها را با سختی از میان وسایل بیرون آوردم و جلوی آفتاب پهن نموده ام که خشک شوند. تنگ ماهی شب عیدمان را هم که با روبان تزیین نموده بودم، سالم مانده؛ از تمام زندگی فقط همین ها برایم مانده است.

بیتا هم با گریه در این باره به شهروند می گوید: کتاب های کنکورم خیلی گرانقیمت بود. پول زیادی برای خریدنش نداشتیم. همواره این کتاب ها را در تبلیغ های تلویزیون می دیدم و قدرت خریدش را نداشتم، اما چون درسم برایم اهمیت زیادی داشت، می خواستم بهترین کتاب ها را داشته باشم تا در کنکور با رتبه عالی قبول شوم. برای همین پدرم با پول یارانه برایم این کتاب ها را خرید. از وقتی این کتاب ها را خریدم، دیگر خیالم راحت شد و می دانستم می توانم قبول شوم، ولی سیل همه را غافلگیرکرد. همه چیز را با خود برد و من با این که تمام زندگی ام را از دست دادم، اما فقط غصه کتاب هایم را می خورم. می خواستم پزشک شوم، ولی این اتفاق مرا ناامید نموده؛ من دوماه دیگر امتحان دارم و حالا چطور باید درس بخوانم.

منبع: خبرگزاری ایسنا
انتشار: 21 تیر 1398 بروزرسانی: 28 فروردین 1399 گردآورنده: hadiee.ir شناسه مطلب: 178

به "بیتا دیگر دکتر نمی گردد؛ کتاب هایش را سیل برد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "بیتا دیگر دکتر نمی گردد؛ کتاب هایش را سیل برد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید